تاريخ و زمان
شنبه 3 آبان 1393  
  جستجو
  بازديدها
تعداد بازديد از سايت: 177648
تعداد بازديد اين بخش: 5142
در امروز: 207
اين بخش امروز: 3

  ادبيات
پيشينه نقد و نظريه پردازي ادبي در ايران - نويسنده:حافظ موسوي
ملك الشعراي بهار در مقدمه كتاب «سبك شناسي» مي نويسد؛«ادبيات فارسي تا سي چهل سال پيش، دو پايه بيش نداشت، يكي علوم مقدماتي زبان عرب، ديگري تتبعات در متن زبان فارسي و فراگرفتن قواعد ناقص زبان و تاريخ لغت.» ملك الشعرا اين مطلب را در سال 1331 نوشته است. اين گفته علاوه بر اينكه خلأ مربوط به دانش هاي ادبي را در تاريخ ادبيات ما نشان مي دهد، به اين نكته نيز به طور ضمني اشاره دارد كه از حدود 90 سال پيش حركت هاي جديدي در ادبيات ما آغاز شده است.

متاسفانه تاريخ نگاري ادبي ما هنوز فرصت نكرده يا به اين صرافت نيفتاده است كه تصوير روشني از كارهايي كه در يكصد سال اخير براي تبيين ادبيات فارسي با روش هاي نو صورت گرفته است ارائه كند.

اگر چنين تصويري وجود داشت ما امروز راحت تر مي توانستيم در مورد ضعف ها و قوت هاي ادبيات مان حرف بزنيم. اما به هر حال با توجه به منابع مختصري كه در اين زمينه موجود است مي توان اذعان داشت كه تاريخ ادبيات ما از اين حيث (چه از نظر نقد ادبي و چه از نظر نظريه پردازي ادبي) در مقايسه با غرب بسيار فقير است.

همان طور كه در بخش نخست اين مقاله، در بررسي اجمالي سير تكوين و تطور نقد و نظريه پردازي ادبي در غرب ديديم، جريان نقد ادبي و نظريه پردازي ادبي از همان ابتدا در كنار جريان تفكر فلسفي شكل گرفته است يا حتي مي توان گفت كه شاخه يي از آن بوده است. در واقع اولين نظريه پردازان ادبي، فلاسفه بوده اند، نه اديبان. (منظور ما از اديبان كساني هستند كه صورت بيروني ادبيات را بررسي مي كنند و نه لزوماً ماهيت آن را- در حالي كه فلاسفه قبل از پرداختن به صورت بيروني ادبيات، درصدد توضيح و تبيين ماهيت آن هستند.) مي توان گفت كه نظريه هاي ادبي بخشي از دستگاه هاي فلسفي هستند. بنابراين طبيعي است كه اين شاخه در جايي رشد مي كند كه فكر فلسفي رشد كرده باشد.

اگر از اين منظر به تاريخ انديشه و تاريخ ادبيات در ايران نگاه كنيم، بايد اذعان كنيم كه ما نمي توانسته ايم چيزي فراتر از اسرارالبلاغه جرجاني يا «المعجم في معايير اشعارالعجم» شمس قيس رازي داشته باشيم. اما به هر حال درباره همين ميراث مختصري كه براي ما مانده است بايد به طور عميق و جدي به مطالعه و تحقيق بپردازيم.

اين بررسي تاريخي را طبيعتاً بايد از تاريخ پيش از اسلام آغاز كنيم. اما متاسفانه چيز زيادي از آن دوران براي ما باقي نمانده است. شواهد و قرائن و برخي از اسناد تاريخي گواه آنند كه در ايران پيش از اسلام، شعر و ادبيات وجود داشته و بنا به گفته برخي از مورخان عرب، مانند جاحظ، ايرانيان در دوره پيش از اسلام كتاب هايي در زمينه بلاغت داشته اند كه يكي از آنها «كاروند» بوده است. كتابي كه اثري از آن باقي نمانده است.

رابطه بين فرهنگ ايراني و يوناني در دوران باستان محل ترديد نيست. از اين رو مي توان گفت ايرانيان در دوره هاي ساساني و اشكاني با فلسفه يوناني آشنايي داشته اند و ترجمه برخي از رسالات ارسطو به زبان پهلوي گواه آن است كه مباحث مربوط به بوطيقا و بلاغت در بين ايرانيان رواج داشته است. اما از آنجا كه هيچ منبع و مرجع دقيقي در اين خصوص در دست نيست تاريخ نويسان ما معمولاً از آن درمي گذرند و به دوره بعد از اسلام مي پردازند.

اگر از نمونه هايي مانند «مقدمه شاهنامه ابومنصوري» كه در دوره سامانيان نوشته شده و در آن نكات انتقادي جالب توجهي درباره شاهنامه و قصه هاي آن وجود دارد درگذريم، كه البته آنها نيز به رغم اهميت تاريخي خود، از لحاظ موضوع بحث ما چندان مهم نيستند، مي توانيم بگوييم كه تقريباً تا دوره غزنوي آثار چنداني در باب شعر چه از جهت فني و چه از جهت ماهوي در زبان فارسي نوشته نشده است.

بحث درباره عروض و قافيه و ديگر صنايع شعري و بلاغت از دوره غزنويان چه در آثار شعرا و چه در پاره يي از رساله ها مطرح شده است. اما به هر حال در تمام سيزده قرن پس از اسلام، يعني از ابتداي تاريخ اسلامي تا دوره مشروطه مي توان گفت كه تعداد آثار قابل توجهي كه درخصوص نقد ادبي نوشته شده است از تعداد انگشتان دو دست كم تر است.

نكته جالب اينكه هيچ يك از اين آثار همان طور كه ملك الشعراي بهار در مقدمه سبك شناسي نوشته است، از حد توضيح علوم مقدماتي زبان عرب، و اصول و قواعد زبان و تاريخ لغت و پرداختن به صناعات شاعري فراتر نرفته اند.

با اينكه فلاسفه و دانشمندان ايراني اولين مترجمان كتاب هاي افلاطون و ارسطو به زبان عربي بوده اند، در تاليفات اديبان ايراني بحث درباره ماهيت شعر و ادبيات كمتر صورت گرفته است. از اين رو مي توان گفت كه تمام نقد ادبي ما در گذشته نقد فرماليستي بوده و بحث هايي درباره عروض، قافيه، صنايع بديعي و همه آن چيزهايي كه در حوزه شكل و صورت شعر مطرحند را شامل مي شده است.

اما اين نقد فرماليستي يك تفاوت اساسي با «فرماليسم روسي» دارد. كار فرماليست هاي روس كشف قواعد ساختاري فرم هاي ادبي بود. آنها ادبيات را از جهت شكل بررسي كردند و به يك سري استنتاج هاي كلي رسيدند كه حقيقتاً مشابه همان كاري است كه ماركس در حوزه ماترياليسم تاريخي كرد يا ولاديمير پراب در ريخت شناسي قصه هاي عاميانه، يا داروين، فرويد، اينشتين و ديگر دانشمندان در حوزه علمي خود. در حالي كه فرماليسم ايراني كه به آن اشاره شد تنها به توضيح قواعد مربوط به قافيه، عروض و انواع فوت و فن ها و صنايع شعري اكتفا كرده است.

با اين حال اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه برخي از اين آثار چنانچه با نگرشي انتقادي مورد مطالعه قرار گيرند بعضاً حرف هاي مهمي براي گفتن دارند كه از آن ميان مي توان به كتاب «اسرارالبلاغه» عبدالقاهر جرجاني اشاره كرد كه بحث هاي دقيقي درباره استعاره و تمثيل و تشبيه و چگونگي ساخته شدن آنها در زبان (كه بي شباهت به ديدگاه زبان شناسان امروز و فرماليست هاي روس نيست) مطرح كرده است. از اين رو در ادامه اين جستار، تامل بيشتر بر آن ضروري است.

اسرار البلاغه

اسرار البلاغه تاليف عبدالقاهر جرجاني اديب نامدار ايراني (متوفي به سال 471 ه.ق) يكي از مهم ترين و جامع ترين كتاب هاي بلاغت و معاني و بيان در ايران و كل ممالك اسلامي است. اين كتاب به زبان عربي نوشته شده و خوشبختانه برگردان فارسي آن به قلم دكتر جليل تجليل توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده است. (چاپ اول احتمالاً 1361 و چاپ چهارم 1374)

جرجاني اين رساله را با اشاره يي به اهميت «سخن» كه انسان را از انواع حيوانات ممتاز كرده است آغاز نموده و مهم ترين نقش و كاركرد سخن (يا ذات و اخص صفات او) را رساندن ادراكات، احساسات و معارف بشري از انساني به انسان ديگر برشمرده و چنين استنتاج كرده است كه؛«چون اين توصيف بيانگر ذات و اخص صفات اوست پس بهترين انواع سخن آن است كه اين گوهر سخن را بهتر و آشكارتر نشان دهد.» يعني سخني كه رساننده تر و شيواتر باشد. و بدين ترتيب به بحث بلاغت كه معيار و محك سنجش دوري يا نزديكي سخن به آن گوهر است، وارد شده است.

جرجاني در ابتداي بحث يادآوري كرده است كه معيار سنجش او در نيكي و بدي كلام تنها «لفظ» نيست «چرا كه الفاظ مادام كه با نوع و كيفيت خاصي منظم نشوند و با هم تاليف نيابند و در تركيب آنها، راهي انتخاب و راهي ترك نشود، افاده معنا نمي كنند.»1 مثلاً اين مصرع زيباي حافظ را كه مي گويد؛ «سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند» اگر از اين تركيب و تاليف و نظم خاص خارج كنيم و بگوييم؛ «بنشينند غبار غم بنشانند سمن بويان چو» به تعبير جرجاني، آن را از كمال بيرون برده و به هذيان كشانده ايم.2

جرجاني معنا را اساس و بنيان زيبايي شناسي خود معرفي كرده و بر اين مبنا به توضيح انواع فنون بلاغت و صنايع ادبي پرداخته است. تجنيس، حشو، تطبيق، تشبيه، تمثيل، استعاره، مجاز، تعقيد، تخيل و... از جمله مباحثي است كه او در اين كتاب به تفصيل آنها را بررسي كرده است.

اما بخش عمده اين رساله مفصل، بحث درباره تشبيه، تمثيل و استعاره است. زيرا وي باور دارد كه؛ «نخستين و شايسته ترين و سزاوارترين چيزي كه بايد در آن به طور كامل انديشيده و دقت شود بررسي درباره تشبيه و تمثيل و استعاره است. يعني اصولي بزرگ كه مهمترين محاسن كلام را - اگر نگوييم كه همه است - در برگرفته و به آنها برمي گردند و همچون قطب هايي هستند كه معاني پيرامون آنها دور مي زنند و مانند قطره هايي هستند كه از هر سو آن را احاطه كرده اند.»3

جرجاني ساختار اثر و روش پژوهش و تحليل خود را بدين گونه توضيح مي دهد؛ «و بدان كه آنچه ظاهر امر ايجاب مي كند و در بادي نظر به فكر مي رسد اين است كه سخن از بررسي گفتاري از حقيقت و مجاز آغاز شود و سپس از تشبيه و تمثيل سخن به ميان آيد و آنگاه دامنه مطلب به استعاره كشانده شود و استعاره به دنبال اينها ذكر شود از آن كه مجاز اعم از استعاره است و در ترتيب قضايا واجب است كه از عام شروع و در خاص پايان داده شود و تشبيه همچون ريشه و استعاره مانند شاخه يا شكل اقتباس شده يي از آن است.»4

تعريف و تبييني كه جرجاني از تشبيه، تمثيل و استعاره ارائه مي كند و اينكه چطور اين هر سه، ريشه در يك جا دارند و تفاوت هايشان در چيست و اينكه استعاره در زيبايي شناسي شعر چه جايگاه والايي دارد، بسيار دقيق و نزديك به يافته هاي زبان شناسي جديد است. جالب اينكه جرجاني در اين بحث تنها به توضيح مكانيسم هاي مشابهت اكتفا نكرده، بلكه با نگرشي ارسطويي (مشايي) به توضيح و تبيين بن مايه هاي زيبايي شناسيك آنها در نهاد انسان پرداخته و مي گويد؛ «اما استعاره نوعي از تشبيه و نموداري است از تمثيل. و تشبيه خود قياس است و قياس همان چيزي است كه دل ها و انديشه هاي ما آن را درك مي كند و اين دريافت انديشه هاست كه مورد بازخواست و پرسش واقع مي شود، نه گوش ها و سامعه ها.»5

جرجاني در اين عبارت علاوه بر آنكه بر تقدم معنا بر لفظ در نظام زيبايي شناسي خود تاكيد كرده است، به اين پرسش فرضي نيز پاسخ داده است كه چرا انسان از تشبيه و تمثيل و استعاره لذت مي برد؟ همان گونه كه ارسطو در تعريف شعر و ماهيت آن در پاسخ به استاد خود افلاطون، به توضيح و تبيين دلايل طبيعي (روان شناختي) امر تقليد (كه همه هنرها به گمان او و افلاطون ريشه در آن دارند) مي پردازد.

آنچه در اينجا به كار جرجاني اهميت مي بخشد اين است كه او در تعريف تشبيه به اين بسنده نمي كند كه بگويد؛ تشبيه عبارت است از مانند كردن چيزي به چيزي ديگر و داراي چهار ركن است؛ مشبه، مشبه به، ادات تشبيه و وجه شبه. بلكه به تبيين آن در نظامي كلي تر و جامع تر مي پردازد و با كشف ارتباط بنيادين آن با مقوله «قياس»، بحث خود را از محدوده صناعات ادبي فراتر برده و به مرزهاي تبيين فلسفي كشانده است.

با اينكه در اسرارالبلاغه جرجاني پاره يي تاثيرات از رساله فن شعر ارسطو ديده مي شود، اغلب محققان اشاره كرده اند كه او با آثار ارسطو و از جمله رساله فن شعر آشنايي نداشته و احتمالاً از طريق مطالعه آثار دانشمند و فيلسوف بزرگ معاصر خود، ابن سينا، از آراي ارسطو در باب فن شعر تاثير پذيرفته است.

مقايسه يي اجمالي بين رساله فن شعر ارسطو و اسرارالبلاغه جرجاني نشان مي دهد كه جرجاني به رغم نزديك شدن به مرزهاي نظريه پردازي ادبي - كه نمونه يي از آن ذكر شد - متاسفانه نتوانسته است از حدود و ثغور بلاغت و نقد بلاغي فراتر رود و كساني كه پس از او آمده اند نيز (از جمله سكاكي كه چيزهايي بر گفته هاي جرجاني افزوده و كار او را در حد خود به كمال رسانده) نتوانسته اند از چارچوبي كه او ساخته بود فراتر بروند.

در يك بررسي تطبيقي بين رساله فن شعر ارسطو و اسرارالبلاغه جرجاني نخستين چيزي كه به چشم مي آيد اين است كه ارسطو، اثر ادبي را در كليت آن، مبناي مطالعه و پژوهش خود قرار داده است. رساله ارسطو با اين جملات آغاز مي شود؛ «سخن ما درباره شعر و انواع آن است و اينكه خاصيت هر يك از آن انواع چيست و افسانه شعر را چگونه بايد ساخت تا شعر خوب باشد، آنگاه سخن از اجزا و ساير اموري كه به اين بحث مربوط است خواهيم راند و با رعايت ترتيب طبيعي، نخست از آن امري آغاز مي كنيم كه به حسب ترتيب مقدم است.»6

همين مدخل كوتاه و مختصر روش پژوهش و تحليل ارسطو در باب شعر را (كه چيزي بيرون از محدوده منطق و نگرش فلسفي او نيست) نشان مي دهد. ارسطو بحث خود را از ماهيت شعر آغاز مي كند، سپس به انواع كلي آن (تراژدي، كمدي و...) مي پردازد و سرانجام، آن هم به اختصار، به جنبه هاي فني و بلاغي در هر يك از آنها اشاره مي كند. ساختار رساله فن شعر ارسطو، ساختاري قياسي (حركت از كل به جزء) است. به عبارت ديگر او ابتدا از ريشه شروع مي كند، بعد به ساقه و سپس به شاخه ها و اجزاي ديگر مي پردازد. ارسطو براساس همان ترتيب طبيعي كه خود بدان اشاره كرده است، ابتدا كليت شعر را مورد بررسي قرار داده و اينكه شعر ماهيتاً چيست و چرا به وجود مي آيد. طبيعي است كه پاسخ او به اين پرسش، پاسخي ارسطويي است. يعني پاسخي مبتني بر مقدم شمردن محسوسات (طبيعت و امور مادي) بر معقولات است (كليات و مجردات) از اين رو منشاء شعر را در طبيعت انسان جست وجو مي كند. طبيعتي كه ميل به تقليد و محاكات و موزون پسندي به طور غريزي در او هست. پرسش هاي بعدي او از دل همين پاسخ بيرون مي آيد؛ تقليد چگونه و با چه اشكالي بروز مي كند؟... پاسخ به اين پرسش، طبقه بندي هنرها را به دنبال دارد كه يكي از آنها شعر است. سپس انواع شعر مطرح مي شود و اينكه هر يك از آنها چه ويژگي هايي دارند و چه تفاوت هايي با انواع ديگر؛ و ريشه اين تفاوت ها كجاست. اين تفاوت ها در انواع شعر، اعم از شعر حماسي، تراژدي و كمدي چگونه نمود مي يابند؟ هر يك از انواع شعر داراي چه اصول و اجزايي هستند. تاثير هر يك از انواع شعر بر مخاطبان چگونه است. شاعر در هنگام تاليف شعر و تراژدي چه چيزهايي را بايد رعايت كند. شاعر براي القاي احساس موردنظر خود به مخاطب از چگونه گفتاري بايد بهره بگيرد، گفتار از چه اجزايي تشكيل شده است، گفتار شاعرانه داراي چه ويژگي هايي است و...

حال اين روش و نگرش را با روش و نگرش جرجاني در اسرارالبلاغه مقايسه كنيم؛ در اسرارالبلاغه به جاي اثر ادبي در كليت خود، جمله ادبي يا شعري مبناي پژوهش و مطالعه قرار گرفته است. اينكه اين جمله هاي شعري (يا مصراع ها) در تركيب با يكديگر آيا كليت يكپارچه يي را مي سازند يا نمي سازند (چيزي كه نيما به عنوان «قطعه» از آن ياد مي كند) و اينكه آن كليت يكپارچه داراي چه ويژگي هايي است، يا داراي چه ويژگي هايي بايد باشد، مورد بحث قرار نمي گيرد زيرا در نظام زيبايي شناسي او، واحد شعر، جمله شعري (مصرع يا نهايتاً بيت) است.

جرجاني- همانطور كه پيشتر اشاره شد - پس از مقدمه يي كوتاه و غيرتحليلي درباره اهميت و مزيت سخن در طبيعت انسان كه او را از بقيه حيوانات جدا مي كند، مستقيماً به سراغ اين پرسش مي رود كه چه چيز، يا چه چيزهايي سخن را زيبا و دلنشين مي كند؟ و در پاسخ به اين پرسش از محدوده جمله (اعم از جمله شعري يا نثري و اغلب بدون تفكيك و تمايز) خارج نمي شود. اين روش و نگرش هنوز هم در كتاب هاي معاني و بيان سنتي ما ادامه دارد و تنها تفاوت آن با اسرارالبلاغه در اين است كه اينها (جديدي ها) نمونه هايي از شعر فارسي (و بعضاً شعر معاصر) را به جاي نمونه هاي عربي گذاشته اند وعبارت «زيبايي شناسي شعر» را به عنوان سنتيً معاني و بيان افزوده اند. البته غرض تحقير و تخفيف جرجاني و امثال او نيست. به ويژه درباره جرجاني بايد گفت كه او تقريباً هزار سال پيش، نوعي از نقد ادبي پيشرو و نوعي (اگرچه جنبي) از رويكرد ساختارگرايي و زبان شناسي را در آثار خود پايه گذاري كرده است كه هنوز هم نكات ارزنده و تازه يي براي ما دارد و اين نه از روي تصادف، بلكه دقيقاً به اين دليل رخ داده است كه جرجاني برآمده از يكي از پربارترين دوره هاي علمي و فرهنگي در تاريخ كشور ما است. دوره يي كه در فاصله يي كمتر از دو قرن فارابي و ابن سينا را در دامان خود پرورده و به جرجاني فرصت آن را داده است كه بدون آنكه از زادگاه خود در طبرستان خارج شود، به علوم زمانه خود، به ويژه از طريق آثار شيخ الرئيس ابوعلي سينا، دسترسي داشته باشد، اما اينكه چرا تفكر امثال جرجاني در نسل هاي بعد به جاي تكميل و تكامل به انجماد و قهقرا گراييد موضوعي است كه به اعوجاج سير تفكر فلسفي در ايران ارتباط پيدا مي كند.

پي نوشت ها------------------------------

1- اسرار البلاغه، عبدالقاهر جرجاني، ترجمه جليل تجليل، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1374، ص 1.

2- جرجاني مصرعي از شعر عرب را نمونه آورده و ما به جاي آن مصرعي از شعر حافظ را گذاشته ايم و جالب اينكه مصرع درهم ريخته شعر حافظ ممكن است خواننده را به ياد كساني بيندازد كه گمان مي كنند با درهم ريختن تركيب جمله (برعكس آنچه جرجاني مي پنداشت) مي توان به گوهر زبان (يا زبانيت زبان) دست يافت،

3- همان، ص 16.

4- همان، ص 17.

5- همان، ص 12.

6- ارسطو و فن شعر، مولف و مترجم دكتر عبدالحسين زرين كوب، اميركبير، چاپ پنجم، 1385، ص 113. 


برگرفته از: اعتماد هفته نامه پنج شنبه، 29 آذر 1386  

منبع: شوراي گسترش زبان فارسي

تعداد بازديد اين صفحه: 125
خانه | بازگشت | ksguest (ksguest)

طراحی، پیاده سازی و اجرا توسط شبکه ملی مدارس ایران ( رشد )

www.roshd.ir Powered By Sigma ITID.